دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۲


شدم يه ساقی خسته که دل ودماغ هيچ کاری رو نداره! احساس پوچی کردن هم بد درديه !مدتيه ديگه ايده های جديد ندارم !همون تفکرات مسخره رو ميگم!ساعات مطالعه ام به شدت کم شده و باوجود علم به اين موضوع هيچ کاری نميتونم بکنم! همش نق دارم. هيشکی هم حوصله نداره من براش نق بزنم.من مريم ميخوام .نميدونم چرا به اون ديگه زنگ نميزنم! من جدا دلم مريم ميخواد !دلم برای کلاسهايی که باهاش داشتم تنگ شده . هميشه پر از آرامشيه که من الان برای ذرهاي از اون دارم له له می زنم.کلی جزوه ازش گرفتم و به هيچ کدوم نيم مگاهی هم نيانداختم!تا حالا همچين معامی نداشتم که اينجور بهش احتياج پيدا کنم.
Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,
Eli Eli Lama, Oh why have you forsaken me?

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی