دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۲


يه بچه به پدرش که ميخواسته برای مدتی به سفر بره می گه : "پدر من ميتونم تو رو بدزدم و نذارم بری؟ آخه من
نميخوام تو بری!" . و پدر به اون می گه :" نه عزيزم من بايد برم." و اينجاست که پدر آسمانی به اون می گه : " تو پدر زمينيش بودی و مجبور بودی به خاطر کارت مدتی اونو ترک کنی اما من که پدر آسمانی تو هستم ميخوام که هميشه منو بدزدی و با خودت ببری .



0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی