یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۱

اطلاعيه !
تمام كساني كه با رايانه سر و كار دارتد از اين پس هر ساعت يك بار ويتدوز و هر نيم ساعت بنا به پيش آمد چتد بار مودم تصب كتتد تا بتواتتد از زتدگي لذت ببرتد !
همين ! والا ما كه ديگه خودمون نيستيم ... يكيمون هارد و اون يكي راك ول و آخري هم آفيس ... حالا از ما گفتن بود ... تازه اين كه چيزي نيست ؛ كي بوردمون هم خرابه به جاي دست از پا استفاده مي كنيم ( مي پريم روش ) ... تازه اينم چيزي نيست ؛ هك هم شديم !
انجمن نوابغ در امور رايانه .

چهارشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۱


مي گفت:
آدم با اولين وتنها گناهي كه كرد ملكوت خدا رو برا هميشه از دست دادوازش جدا شد.حالا ببينيد ما كه غرق گناهيم چه جايگاهي داريم!اما او براي نجات ما بر روي صليب جان خود را داد و تاوان گناهان ما را با خون خود داد چون ميدانست كه ما از عهده جبران بر نخواهيم امد. اگر او ضامن ما نمي شد براي هميشه از پدر دور ميمانديم.و اكنون او پشت درهاي قلب ما ايستاده بر آن ميكوبد واز ما اجازه دخول مي خواهد

سه‌شنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۱

پدرم در اومد ديروز تا رسيدم خونه!از قروين كه ميايم معمولا با بچه ها تا ترمينال نمي ريم و تو اتوبان پياده ميشيم.ديشب اينا رفتن ترمينال چون مي اومدن دنبالشون در نتيجه من تنها بودم.ديدم بليط فروشي بستست ومنم پول خورد نداشتم هر چي هم به بابام زنگ ميزدم كه بگم بياد دنبالم خانومه ميگفت در دسترس نيست.خلاصه بالاجبار سوار ميني بوس شدم(كاري كردم كه هرگز فكرشم نميتونستم بكنم!)البته بابام اومد يه جايي دنبالم ولي مردم تا رسيدم.واسه همينه كه گاهي وقتا به اين نتيجه مي رسم كه با اينكه اصلا حقم نيست 4 سال تنهايي تو يه شهر غريب رو تحمل كنم اما تجربه كردن اين جور مشكلات هم بد نيست.(البته اينو الان دارم ميگم .اگه اينارو ديشب مينوشتم ميشد يه مطلب پر از فحش به زمين وزمان!)

چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۱

در رفتم از مسافرت رفتن.نه اينكه بدم بيادها،اما دوست دارم يه جور خاص و تو يه موقعيت خوب برم سفر.اين دفعه مامان هم نرفت كه مثلا من تنها نمونم.دستش درد نكنه ولي اگه ميرفت من اصلا ناراحت نمي شدم.

سه‌شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۱

سرما خوردم.متوجه يه چيز جالب شدم هر وقت ميخوام يه كتاب تازه از ”ياستين گوردر“بخونم بايد بستري باشم و فرداشم قرار باشه بريم مسافرت!!! جدا اين سومين باريه كه اين اتفاق مي افته!

امروز رفتيم امامزاده صالح.اين دوستاي من نذر داشتن .منم ديدم بيكار كه نميشه نشست شروع كردم به خوندن سوره انعام(البته فارسيشو .تازه همونم كه نميفهميدم چه رسد به عربيش!).جالب بود مخصوصا برا من كه چند بار شروع كردم قرانو بخونم ببينم چيه و هر بار به جاهاي خاصيش كه رسيدم پشيمون شدم.البته بازم شروع خواهم كرد.
يه چيز جالب :كتاب ”قصه هاي از نظر سياسي بي ضرر“مال ”جيمز فين گارنر“ رو بخونين همون قصه هاي بچه گيامونه كه با يه ديد بامزه وطنز گونه بازنويسي شده.پراز واژه هاي دوپهلو.تو مقدمه اش اينارو نوشته مثلا:
” برخورد خارج از كنترل با زمين =سقوط هواپيما “ يا ”وضعيت ناتواني در اتخاذ تصميم=بيهوشي“ .خلاصه كه به نظرم جالبه.

دوشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۱

جاي همه خالي ديروز رفتيم شهر بازي.اولش كه رسيديم من و همون پايه هاي لات بازيم بوديم بقيه اونايي كه قرار بود بيان جا زده بودن.خلاصه زنگ زدن كه نه ما هم داريم ميايم.بعد از 1 ساعت معطلي براي آقايون تشريفشونو آوردن (بماند كه من چقدر غر شنيدم كه دوستاتم مثه خودتن و...).به هر حال موقع وارد شدن يكي پيدا شد ما رو رد كنه اما تا طرف رفت دو باره مارو گرفتن كه چه نسبتي با هم دارين و...؟خب ما هم انصافا همه به جز اين دو تا آقايون دير اومده و يكي ديگه همه خواهر برادر بوديم حالا بيا و ثابت كن!با هر دردسري بود يارو رو راضي كرديم كه از خانواده هامون بپرسه.هه! قايم شدن من پشت بچه ها برا توضيح دادن موقعيت واسه مامانم ديدني بود .خلاصه اجازه ورود ما صادر شد.بعدش اتفاق خاصي نيفتاد .اما شب خوبي بود بعد از اون همه بيكاري من!

شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۱

بدم مياد از دخالت تو كار مردم وقتي هم كه اين كارو نمي كنم ”بي تفاوت“ لقب ميگيرم!!!آخه يكي نيست بگه به من چه كه تو اون ماشين كه راننده اش ازم آدرس پرسيده يه عروس وداماد نشستن و داماد خوابيده بوده!تازه وقتي هم كه ميگم ”به من چه“ بهشون بر مي خوره و بهم ميگن كه گستاخ شدي وبي ادبي وتو روي بزرگترت واميستي و... حالا خوبه صد بار مستقيم وغيرمستقيم بهشون گفتم كه آقا جون زندگي مردم واعمال ورفتارشون به خودشون مربوطه نه به من و شما اگرم ميخواين راجع بهشون حرف بزنين با من نزنين چون من رك و راست بهتون ميگم ”به من چه“ (حالا خوبه نگفتم به شما چه وگرنه الان ...).

دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۱

آخ جون فردا بازم دارم ميرم تنگه واشي .خيلي دوست دارم خيلي

شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۱

اگه دختر همسايتون ساعت11.5 از بيرون بياد و اتفاقا شما هم اون موقع تو پاركينگ باشين چه جوري نگاهش ميكنين؟اصلا مگه بايد يه جوري نگاهش كنين؟(هه حالا خوبه نميدونه من ديرتر از اينام اومدم خونه.)
اگرم يه جوري نگاهش مي كنين بيخود مي كنين مگه خودش خانواده نداره كه شما وكيلش ميشين؟

ببينم اين رشد افكار فمينيستيه كه آدم دوستيه يه پسر رو بدون اعمال قدرت اون بخواد؟يعني اگه بخواي در روابطت با اون استقلال خودت روهم حفظ كني بايد فمينيست ناميده بشي؟

جمعه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۱

نمي دونم چرا نوشتنم نمي آد!تنها چيزي كه هست اينه كه حوصله ام به شدت سر رفته .ناناوشيطونك رفتن سفر دوستاي ديگه ام هم سرشون شلوغه .منم كه حساس!!!

...

چهارشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۱

واي كي ميشه حرفاي همديگه رو بفهميم و سوءتفاهم ها هي از هم دورمون نكنه؟!

واي واي واي.چي مي كشيم از دست اين جاسبي و همكاراش!اگه بدونين امروز چه چيزايي ياد گرفتيم!واقعا جاي تاسف داره.امروز انتخاب واحد داشتيم ودروسي كه آموختيم به شرح زير است:
1ـدر روز انتخاب واحد همراهي پدر الزاميست چون اولا ايشون احتمالا مرد هستن! ووقتي قاطي دخترها مي شن حق تقدم پيدا مي كنن و دوما با زبون بازي مي تونن براتون تو كلاسهاي پر شده جا باز كنن!
2ـچندين و چند تا فرم انتخاب واحد بر ميدارين و پر مي كنين و به هر كي كه حس كردين يه كاره ايي هست و شايد امضا اوليه رو بتونه يه كم زودتربگيره يه دونه ميدين!
3ـبنا به شرايط تغيير رشته مي دين.تا بتونين يه امضايي رو با بچه هاي اون يكي رشته يه كم زودتر بكيرين!
4ـدر مرحله آخر هر چي واحد گرفتين يا نگرفتين سريعا print اتون رو مي گيرين و فايلتونو ميبندين كه مبادا كسي بره شماره دانشجويي تونو بده فايل رو باز كنه چند تا واحدتونو حذف كنه و سريعا بعدش همونها رو براي خودش بگيره چون طبق معمول همه واحدها توسط گروه هاي قبلي گرفته شدن!
5ـدر صورتي كه نتونستين از 17/18 تا واحدي كه ميخواستين بيشتر از 14 تاشونو اونم با كلي جابجايي استاد و روز و حتي خود درس بر دارين خونسرد باشيد و مثه من يهو نزنه به سرتون و وسط سايت يه حرف ناجور رو فرياد بزنين(به خدا خيلي عصباني بودمL)!
6ـيادم رفت بگم بايد جعل امضا هم بتونين بكنين پس بهتره كه از قبل امضاي كله گنده ها رو بلد باشين!
در غير اينصورت بايد مثل اون پسره كه تو اتوبوس برگشت باهاش بوديم 2 واحد بر دارين و بشينين منتظر روز حذف و اضافه!

دوشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۱

راستي يه موضوعي بود چند روز پيش مي خواستم بنويسمش كه يادم رفت.امسا ل يه نفر برا اولين بار روز زن رو بهم تبريك گفت.جالبه كه نمي دونستم چه جوابي بايد بهش بدم واسه همين اول خودمو زدم به اون راه كه مثلا نشنيدم چي گفتي ولي وقتي تكرار كرد ‚ بعد از كمي مكث بهش گفتم: مرسي.جوابش همين بود ديگه‚ ضايع كه نكردم!
يه چيز ديگه اصلا واسه چي به من تبريك گفت؟


فركتالها نوعي از هندسه هستند كه بر خلاف هندسه معمولي كه همه در مدرسه ياد ميگيرند‚اشياء حقيقي دنياي ما را توضيح ميدهند.مثلا كوههاوابرها اشكال فركتالي هستند.با استفاده از اين ابزار هندسي مي توان فهميد كه اشياء در مقياسهاي مختلف تقريبا يكسان به نظر ميرسند.براي مثال ‚وقتي يك كوه بزرگ را از دور ميبيني ‚شكل دندانه دار به خصوصي دارد.اگر نزديكتر بروي و تكه اي از آن كوه را بررسي كني‚ باز همان شكل را خواهي يافت.در حقيقت ‚حتي اگر ذره اي از سنگ آن را زير ميكروسكوپ بگذاري باز هم همان شكل اوليه فركتالي كوه بزرگ را ميبيني.اين شباهت در مقياسهاي مختلف براي حوادث هم صادق است.مثلا نمودار قيمت پارچه را در نظر بگير.نمودار تغييرات قيمت در روز اساسا مانند نمودار براي يك هفته است كه آن هم اساسا شبيه نمودار يك سال و ده سال است .همه چيز همينطور است .يك روز مانند يك زندگي كامل است.تو با كاري شروع ميكني ولي در پايان مشغول چيز ديگري هستي.نقشه هاي مختلف مي كشي ولي هيچوقت فرصت اجرايشان را پيدا نمي كني...و در پايان سراسر زندگي تو همان شكل بي نظم را يافته است.زندگي تو شكلي درست مانند يك روزت خواهد داشت.

به نقل از كتاب پارك ژوراسيك /مايكل كرايتون


راستي آهنگهاي chris de burgh روكه selection كردم و هميشه گوششون ميدم در مجموع 6 ساعت ميشن.اين مرد محشره .هم لحن صداش و هم متن كلامش .يه چيز ديگه هم هست رفيق تنهاييامه ودر هر شرايطي باهاش حال ميكنم.به قول اون نانا و شيطونك(كه كلي ناراضيه كه بهش ميگم شيطونك!)من شيفته اينchris هستم!!!

يكي از چيزايي كه بهشون ايمان دارم اينه كه:
شيطان بر خلاف تصور اكثريت خيلي زيباست وگرنه نمي تونست سراغ انسان زيبا پسند بره!

”بهترين هديه يك جمله است كه مسير زندگي كسي را متحول كند.“دوست دارم بلاگم يه هديه باشه از اين نوع.البته اصلا قصدم اين نيست كه كسي رو به سمت پوچي هاي دنيا سوق بدم بلكه مي خوام در پيچيدگي هاي دنيا روشي براي ساده نگاه كردن به مسايل رو نشون بدم.آخه زندگي اينقدرا هم سخت نيست كه بعضي ها سخت مي گيرن.در واقع مي خوام بگم ”آدم خوب نيست پوچ باشه اما بد هم نيست گاهي وقتا خودشو بزنه به پوچي!“.

یکشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۱

ميگن :
ـ ادب از كه آموختي؟
ـاز بي ادبان.
ـپيداست.