"شما رو نميدونم اما من جالبترين کساني رو که تا حالا ديدم خودمونيم!"
بعضي کارتونها واقعا جالبن!
اَ اَ اَ 15 تا!!! 6 تا پشت بوم ما ، 5 تا اين بغلي ها ، 4 تا هم اون ورياي اين بغلي ها! امروز هم که اين آقا هليکوپتري اومد و درست از رو خونه ما رد شد (من باهاش باي باي هم کردم چون رو تختم دراز کشيده بودم رو به قبله و اونم درست از بالاي سر من رد شد!). خلاصه بيان اين سه تا ساختمون رو هم يه حالي بدن کلي در آمد زايي داره براشون!
يه ليست از آهنگاي Chris De Burgh به شرح زير درست کردم که توش نشون دادم هر کدوم از آهنگاي اين بشر منو ياد کي/چي/ کجا مي اندازه!
The Traveller: نيوشا
In Your Eyes :راه تهران_قزوين /شيطونک
Heart Of Darkness: نانا بلاگر
Border Line/ The Last Time I Cried:غريب آشنا
Making The Perfect Man:مانستر
Old Fashion People:آقاي کريمي
Fire On The Water:حَ_...
خب ميخوام بساط سبزي پهن کنم پشت سر همسايمون!
اين همسايه ما ماشين خريده و هيچ کدومشون هم رانندگي بلد نيستن. اون روزي که قرار بود ماشين رو بگيرن اومدن از باباي من خواهش کردن که يه مدتي جاي پارک ماشينشو بده به اونا که راحت پارک کنن. خب باباي منم داد.حدود يه ماه پيش که بابا رفته بود جنوب من و مامان ميخواستيم بريم بيرون و من اگه از جاي فعلي ماشين رو در آرم ديگه نميتونم بيارمش تو. بنابر اين به اين همسايه محترم موقع رفتن گفتيم که اگه ممکنه تا شب ماشينشونو بذارن جاي ما که من ميام بتونم ماشينو بيارم تو بعدا که باباي من از سفر برگشت( يعني فرداي همون روز!) جاها رو دوباره عوض کنيم! خب ما رفتيم و شب دير وقت برگشتيم و من در کمال ناباوري ديدم که بعله منم و یه L که بايد ماشينو يه حوري ببرم توش! جاتون خالي که يه کم بخندين! به صورت کج ماشينو وسط پارکينگ ول کردم و دست به دامن اون يکي همسايه شديم! اونم اومد نتونست خراب کاري منو جمع کنه! خلاصه با بد بجتي ماشينو چپونديم اون تو! (اگه با دنده عقب مي اومدم تو راحت ميشد پارک کرد اما آخه من اصن نميتونم دنده عقب يه متر هم ماشين رو صاف ببرم!) حالا که يک ماه گذشته ميبينيم که حتي يه بارم ماشينه رو از پارکينگ در نياوردن! باباي منم منتظره که يه بار اين کارو بکنن تا ماشينشو بذاره سر جاش و قفلش کنه! اما کار خوبي نيست ! هر غلطي که ديگران کردن رو که ما نبايد تکرار کنيم!
يه چيز ديگه هم اينکه ما تا حالا فقط 2 بار خارج از پارکينگ تصادف کردم:
1_ داشتم ميرفتم کلاس که یکي پشت چراغ قرمز از پشت اومد کوبيد بهم!
2_ از يه کوچه که داشتن توش اثاث خالي ميکردن خواستم رد شم که بارو راهنماهه هي گفت :"بيا بيا ردي!" و منم رفتم رفتم و یه ور ماشين يه خط شيک افتاد!
اما 5،6 بار تو پارکينگ زدم به در و ديوار ! واسه همينه که هر کي قصد خود کشي داره ميتونه به عنوان مانع ثابت بياد جلو ماشين من تا برم روش!
يه چيز ديگه هم هست که بعدا ميگم الان دستم مرد!
اي واي الان تو ماه بهمنيم؟! من تو همه ورقه هاي امتحانيم به جاي بهمن نوشتم " دي" !
اين بچه هاي دانشگاه بالا (باراجين ) هم خيلي ضایعن! امروز با 7 ، 8 تاشون تو اتوبوس برگشت بودم ! رسما اعصاب ميزدن بد تر از ماها! ديونه ها کرج پياده شدن گفتن بياين با مترو بريم تهران! راستي ورودي 78 بودن و من کلي ازشون سوء استفاده اطلاعاتي کردم!
در آخر هم بگم که امتحانم رو ... .
نه ديگه اعتراف ميکنم شبيه سرم فيزيولوژي شدم!
اينقدر که به اين بابام گفتم :" برام سرم بخرين" هر وقت منو مي بينه بي اختيار مي گه :"وااااااااااي بازم يادم رفت! راستي خودت چرا نمي خري؟!" منم که نميتونم بهش بگم:" آخه اين چه انتظاريه که شما از يه اسکروچ دارين؟ من جون به عزراييل ميدم اما پول برا يه ذره آب نمک نه!"
درست حرفي زده بود انگار اين استاد اعظم:" هه هه!جهل نسبت به اين درس رو در عمق چشمهاي تک تکتون ميبينم!" .
خيلي آقاست اين استاد آمار و احتمالات من!
چرا؟!
معلومه ديگه !همه فرمول ها رو پشت برگه امتحان مينويسه!
انگار خودش اينکاره بوده يه زماني! مي دونه اگه نده ما خودمون یه کاريش ميکنيم!
یه نارنگي ترسناک !
اين چه فيلمي بود ؟ هي اون آقا وحشتناکه ميپريد جلو دوربين که من 3 متر بپرم هوا و عربده بکشم! مامانم بيچاره يهو سکته کرد فکر کرد چي شده!!!
بريدم بد جوري هم بريدم ! اصلا حوصله درس ندارم!
_بابا جان دو تا ديگه مونده!تو ميتوني!
_آره؟!
_....
نتونستم قزوين بمونم!برگشتم تهرون ! خب داشت حالم به هم مي خورد از اونجا! چي ميکشن اون طفلکي هايي که يه ترم تموم دور از خونه ميمونن! خدا بهشون صبر بده. به ما که نداد!
رياضي مهندسي و مدار كه گذشت! خدا بقيه رو به خير بگذرونه!
وقتي نارنگي نباشه آدم مجبور ميشه چه كارايي بكنه!
تو اون اتاقه با نانا نشستيم مثلا داريم درس ميخونيم كه من كشف ميكنم اگه داد بزنم ميتونم انعكاسشو بشنوم! خب پس اينم ميشه يه مدل جديد نارنگي خوردن!تازه نانا ميتونه با تغيير مكان دادن باعث بشه كه اون انعكاس به وجود نياد!
يه مطلب ديگه هم بگم برم! داريم ميگرديم دنبال يه اسم برا بچه نانا! يه اسم برازنده!!!
خواستم برم خواستگاري دختر نانا برا پسرم! خانوم برگشته به من ميگه:” عمرا من به طايفه تو دختر نميدم!“
چه بي جنبه! اصن عمري من بذارم چشم پسرم بيافته به دخترت!
يافتم! يافتم! يه موضوع جالب براي پروژه ليسانسم يافتم! Hack كردن يه سايت! خوبيش اينه كه سايته رو هم پيدا كردم! www.nanablogger.blogspot.com!
فقط يه چند تا اشكال كوچولو هست!
1ـ ايده خيلي جديديه نميدونم اصلا قبولش ميكنن يا نه؟!
2ـسخت افزاري ها رو چه به اين بچه بازي ها؟!
3ـمن كه user name / password اين نانا رو دارم كه!!!
4ـاصن خر من از بچگي كره نداشت!
عمو حسام هم رفت ! براش آرزوي موفقيت ميكنم. يه عالمه هم دوستش دارم. كلي هم عموي خوبيه.
آدم اگه زيادي حرف گوش کن و + +(Plus Plus) باشه همه فکر ميکنن وظيفه اشه!آخه کي گفته من برا هر کاريم بايد براتون توضيح بدم؟! اگه معمولا اين کارو ميکنم واسه اينه که رفاقت بينمون به هم نخوره وگرنه عادي تر اينه که من برا خودم حريم شخصي داشته باشم شما هم به عنوان مادر بنده در اين حريم جايگاه خودتونو داشته باشين. من ميخوام فردا برم قزوين .تصميمم رو هم گرفتم .هيچ دليل خاصي هم نداره. نه از خونه فراريم نه از دست شماها ناراحتم و نه هيچ چيز ديگه ايي!
تازه شما که مثلا با من قهري و برا اين 10 روزي که قراره برم اونجا به همين دليل هيچ غذايي درست نکردي ديگه سر شب آب پرتقال و سيب آوردنتون چه صيغه اييه؟!
-------------
قردا صبح موقع publish :
اينا چيه ؟!باز هذيون گفتي تو؟!عزيز من وقتي حالت خرابه صحبت نکن!
ديدين صبح زود پا شد برام غذا درست کرد و آبميوه من رو هم سر ساعت داد!
کمک !!! شريف زاده امتحان رياضي 2 شو سخت گرفته! پس من رياضي مهندسي افتادم!
سالروز وقوع يکي از مهمترين حوادث عمرم مبارک!
اِ اِ اِ دختره سر امتحان رسماً بر گشته بود رو ورقه من !تازه گويا خانوم نميتونستن خط خرچنگ قورباغه منو بخونن پس امر فرمودن که خودم براشون بخونم!منم خب خنده ام گرفته بود نمي تونستم!
سال اول دبيرستان که بوديم سر امتحان رياضي من وسارا ( خره گربه نره!"فاميلي ساراست ها به من ربط نداره!") اومديم به يکي از رفقا جواب يه سوال رو برسونيم که ما رو به جرم تقلب دستگير کردن و از اونجايي که ما به هر صورت خيلي کارمون درست بود و اصلا اهل خلاف نبوديم (البته شيطنت مساله اش جداست!) زياد کاريمون نکردن! خلاصه امروز ياد اون روز افتاده بودم (بابا اولين خلاف جديمون بود!!!) .
اِ الان يادم افتاد که سوم بهمن قرار بود با بچه ها بريم پاتوق ، من که با نانا قرار گذاشتم بريم قزوين بدرسيم که!آخ جون فاتحه من خوندس!
آره؟ اينجوريه؟!كه من با بابات رله هستم؟! احمقييييي!اگه من رفتم اون جزوه رو دادم به بابات به خاطر اين بود كه تو ضايع نشي اونوقت تو كه ديدي من ازتوهيني كه بهم شده ناراحتم ،اومدي مثلا جمع وجورش كني كه اين حرف رو زدي؟ خيلي بي معرفتي . البته تقصيرمن خره ! آدم نميشم كه! آخرشم اين مردم دوستي ها و خوش باوريام منو به گند ميكشه!
آخه احمق کي به تو ميگه دلت واسه ديگران بسوزه؟! آره ديگه همينه که هميشه خودت مي سوزي.حالا بازم اين حماقت هاتو تکرار کن!
اون background که قبلا راجع بهش گفته بودم(بادکنک و يه آقاهه با سوزن و...!) الان که نگاهش ميکنم ميبينم که به نترکيدن اون عادت کردم .ديگه يه جورايي باورم شده که نميترکه.
عادت هم بد چيزيه ها.حتي ميتونه چيزهايي رو که ميتونن بهت احساس خوبي بدن رو برات يکنواحت کنه اونقدر که حالت ازشون بهم بخوره!
نتيجه اخلاقي (اين نتيجه گيري هيچ ربطي به اون آقاي غير اخلاقي نداره ها!) اينکه تا پيدا شدن يک background جديد اين کامپيوتر صفحه طوسي رو نشون خواهد داد. اما نکنه يه وقت اين بترکه و من نبينم!
هومن ، تسليت ميگم.
همين اتفاق افتاده بود براي دوست دختر خاله ام و من ديدم که اون چي کشيد! ديدم که نميتونست ID مريم رو delete کنه و تا همين سري آخر Email مريم رو تو ليست forward ي هاش ميديدم.
حرف خوبي زدي :" مرگ چقدر نزديکه . چرا ما غافليم؟!"
آرزو ميکنم هر چه زودتر اين حقيقت تلخ رو بپذيري و باهاش کنار بياي. بااينکه خيلي دلم ميخواد بيشتر کمکت کنم اما بيشتر از اين وسعم نمي رسه.
اطلاعيه"
به اين وسيله به اطلاع همگان (= همين دو نفري که از رو اجبار سري به اينجا مي زنن و من ازشون خيلي ممنونم.) مي رسانم که هرگاه حس کرديد منزلتان نياز مبرمي دارد تا کسي آن را به گند بکشد ، اينجانب با کمک خودنويس خويش با کمال ميل حاضر به همکاري است. بدين ترتيب که به منزل شما خواهم آمد و خودنويس خود را در آنجا جوهر خواهم کرد!( يعني زندگي شما را با جوهر خودنويس پر خواهم کرد!)
سر گرمي جديدمه !!!(يه مدل نارنگي خوردنه*) دم به دقيقه بلاگ update ميکنم!
اون يکي نارنگي خوردنم هم به اين صورته که هر يه مدت يه بار جيغ دونه دونه اهالي منزل رو در بيارم!يه مدل ديگه هم هست صداي speaker ها تا ته بلند و اين آهنگ(يه مدته باهاش حال ميکنم!)
You are like the sun shine , on a rainy day
I’ve lost without you baby ,I ‘ll never fell this way
Feels like in heaven ,when you’re here tonight
Don’t leave me tomorrow , I need you by my side
Baby stay ,Stay one more day
This love will last forever ,I never fade away
Baby stay , Stay one more day
My heart is in confusion ,More than words can say
Cant you feel my love
My heart is in your hand
to be without baby, is more than I can stand
Feels like in heaven, when you’re here tonight
Don’t leave me tomorrow , I need you by my side
Baby stay , Stay one more day
This love will last forever , I never fade away
Baby stay , Stay one more day
My heart is in confusion , More than words can say!!!
-------------------------------------------------------------------------------------
*اگه خاطر مبارکتون باشه نارنگي خوردن کنايه بود از هر کاري که آدم اون رو بهانه ميکنه تا از سر درس بلند شه!!!
ببينم يکي يه hard يک کيلويي سراغ داره تا آخر امتحانا به من قرض بده؟! يا لااقل ميتونه يه کمکي بکنه اين فرمولهاي رياضي مهندسي تو مخ من فرو برن؟! تازه کلي هم ساختمان داده منو گير انداخته!آخه دانشجوي سخت افزار رو چه به اين حرفا؟! هر چند اگه ماها نباشيم اين نرم افزاري ها هم که نمي تونن پس نتيجه اينکه :"Data Structure درس بسيار مهميه!!"
اون موقع که نوبت ما بود کلي التماس بايد ميکرديم يکي يه سوالمونو جواب بده .حالا بايد کلي ناز بکشيم که تو رو خدا بيا من جواب سوالاتو بدم!!!
حالا گيريم که ما رفتني هستيم چرا هنوز هيچي نشده واسمون شب هفت گرفتين؟! بالاست که بالاست .لابد تونسته!ديگه خاله و عمه و ... رو چرا خبر کردين ؟!حالا نسخه هاي اطرافيان رو من چه کنم؟بعله بعضي ها فرمودن از خستگيه يه سري هم اعتقاد دارن :"اصلا اين بچه از چهره اش معلوم بود!!! لاغريش و اينا هم مال همين ضعفشه!!!". من با ايناچي کار کنم؟ ديگه حتي اجازه ندارم پشت کامپيوترم زياد بشينم! بابا جون ناسلامتي ما رو اين ميز درس هم مي خونيم ها. تو چه دردسري افتادم ها!
ببينم اين نوشته هاي من نشون نميدن که من چه جونوري هستم؟! عاشق کل کل ، ديونه بازي ، پوز زني و دادن پوز خودم از براي زده شدن؟!اما حال کردم امروز طرف خيلي جدي گرفته بود!!!
آخي اين رشيد ديلاق ، پسرم،يا به عبارتي استاد "ساختمان داده" امروز اعتراف کرد که:" تنها چيزي که من ندارم رفتار خطيه در نتيجه رو حرفاي من حساب نکنين!".
من به يه نتيجه ايي رسيدم و اونم اينه که:" اصولا برنامه نويس ها با الفاظ و لغات انگليسي مشکل دارن .براي نمونه اکثريت قريب به اتفاق اونها به child (چايلد) ميگن چيلد و key رو کي (به کسر کاف!) تلفظ ميکنن!!! يا لااقل اين رشيد و اين حاجي که اينطورن!!!تازه اون رشيد تصميم داره ترم ديگه زبان تخصصي هم تدريس کنه!
خدا فردا رو به خير بگذرونه ! 2 تا امتحان آزمايشگاه دارم خفن وار!!! هنوز که ساعت 10:40 است هيچي نخوندم!!!
يه Background جديد گذاشتم که کلي باهاش حال ميکنم! يه بادکنکه که يه نفر داره سر سوزني رو توش فرو مي کنه!يه حالت کاملا ناپايدار !wooooooooooow هر لحظه منتظرم بترکه!
اگه فهميدم چه جوري ميتونم عکس upload کنم حتما مي ذارمش اينجا.حيف که الان وقت ندارم!
خدا آدم رو عاجز نکنه!!!
کمک کردن به دوستان هم خيلي سخته ها!!!آخه من چي بگم؟ هيچ چيز نميشه گفت به جز :"متاسفم.".
اين ور خط وضعيت قرمزه ! اون ور چطور؟
از 32 تا دندون مامانم که هميشه بيرونه متنفرم .از نيش هميشه باز خودم بدم مي آد!چرا وقتی از يه چيزي ناراحت ميشم نميتونم نشون بدم؟! بايد به مشاورم اينو بگم .ديگه داره حالم از خودم به هم مي خوره. اين کارها رو بايد بکنم در غير اينصورت ...:
1_اول از همه به پرستو ميگم نمي تونم باهاش درس بخونم.استرسش رو به من منتقل مي کنه.ديشب نذاشت من بخوابم!ميبينه من نمي تونم ها اما به خاطر اون نيش بازم فکر ميکرد حق داره منو مجبور کنه تا صبح بيدار بمونم.يا اگه برنامه خودش به هم بخوره ايرادي نداره اما اگه من مشکلي داشته باشم نتيجه ميگيره :"نمي رسيم تموم کنيم!"
2_به اين مهموناي ناخونده دندون نشون نميدم و نميخندم.من از قزوين اومدم ميخوام مامان و بابام مال من باشن غلط ميکنه اون عموويي که پا ميشه بي موقع مي آد اينجا .
3_ديگه من بيجا ميکنم تا صبح بيدار بمونم درس بخونم که تمام فردا رو تو حالت عصب باشم و از دست بدم!
4_ ساقي بايد ... !ساقي بايد ...! ساقي بايد ...!ساقي بايد...! (با ريتم آهنگ HAPPY BIRTHDAY TO YOU! خوانده شود!!!)
4_راستي : سارا خانوم (=خره!) تولدت مبارک!
پسره لات ! از راه اومده ماشينشو پرت كرده دم در دانشگاه و اومده سر كلاس! خب عزيز من يه كم زودتر راه بيفت كه مجبور نشي اونطور كج و كوله فرقونت رو بندازي دم در! البته يه چيزي هم هست ها . شايد طفلك بدتر از من اصلا بلد نيست چه جوري صاف پارك كنه! البته من كلي زحمت ميكشم تا به صورت اريب پارك كنم!( = تلاش ميكنم بد پارك كنم وگرنه به صورت defult من بيترين راننده دنيام! آره آره آره!!!)
آدم كه قراره بز بياره مي آره ديگه بحث هم نداره!!
1ـاون آقاي ” ممد burn “ پا شده ازاون يكي واحد دانشگاه ” باراجين “ اومده من بيچاره رو تو راهرو گير آورده و به شيطونك ميگه ” اينو اينجوري نبين (اشاره به من!) نصفش تو زمينه!!!
2ـ اين شيطونك توطئه كرده بود منو بذاره سر كار اومده بهم ميگه :” ساقي راستي ” دودكش“ باهات كار داره “ . همون موقع آقاي دودكش از پله ها اومد بالا و من باز هم با همون حالت احمقانه يك سلام و عليكي راه انداختم كه نگو ! بيچاره دودكش يهو كپ كرد!!! تازه اون موقع كه من داشتم مي رفتم ازش بپرسم با من چي كار داشتين ديدم كه نمي ذاره و با كركر داره ميگه :” شوخي كردم شوخي بود!“.
3ـفكر كردم جزوه هاي آزمايشگاهم رو كه جمعه امتحان داريم ‚ گم كردم وكلي همه رو (از پچه هاي اينجا تا مامانم تو تهران!) عذاب دادم!
4ـزنگ زدم account م روتمديد كنم فكر كردم آقاهه گوشي رو گذاشته برگشتم به بچه ها ميگم :” دلم خون مي آد‚ گشنمه!!!“ و همون موقع آقاهه گفت :” user nsme تون لطفا!“ و من سكه يك پول سياه شدم!
5ـقارقاركم روشن بود سر كلاس رشيد و يهو اين يكي همخونه ايمون بهم زنگ زده و من جيرييييينگ!!!
6ـرفتم سر كلاس حل تمرين استاد فلاني اومده بهش ميگم :” سه چهار نفريم ها!“ اونم ميگه :”خب پس ما رفتيم .“ و من پشم ميشوم!
7ـ تو كلاس با نانا نشسته بوديم كه يهوآقاي موش با يكي اومد تو كلاس و با انگشت منو نشون داد و منم شروع كردم سلام عليك .البته من ميشناختم عكسشو تو پروفايلش ديده بودم. بعدش كه حالا كلي از ماجرا گذشته و رشيد اومده تو كلاس و داره مثلا درس ميده موش كه پشت سر من نشسته بود ميگه:” خانوم stone_heart ايشون همون فلاني بودن ها ...“ منم عربده كشيدم :” آره عكسشو ديده بودم.“
8ـميخواستم مثل هميشه از 4 تا پله بپرم پايين كه همون موقع هر چي آدم بود اومد تو همون قسمت !(آخه امروز هفته روز (معادل است با سالروز) شكستن ركورد من مبني بر پرش از پنج پله و رفتن انگشت شست پا در چشم اين حقير بود!)
9ـ.......................
10ـ.................................
11ـطفلكي ساقي!
12ـ اينا دارن كاراته بازي ميكنن .اجازه بدين برم .مثل اينكه كتك خور ندارن!!!
باباچرا هيچکس احساسات منو در نظر نميگيره؟! اِ اِِ اِ زندگي ندارم من!از کجا بيارم؟! بعد مي گن چرا جوونا ميرن معتاد ميشن؟! چرا افسرده ان؟
چي شده؟! معلومه. باز اومد . باز اووووومد! چي؟! اون قبض کذايي ! هر چي به اين نازنين پدر مي گم بابا جان من قارقارک نمي خوام که توجه نمي کنن .حالا من با اين قبض چي کار کنم؟!(آها مي کنمش تو چشام!)