دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۱


من تعطيلات دوست ندارم ! ريتم زندگيم رو به هم ميزنه!من با تنوع مخالف نيستم اما دوست دارم همه چي قانونمند باشه و يه اتفاق جديد رو تا بياي باهاش کنار بياي اعصابتو به هم ميريزه. واسه همينه که من تعطيلات رو دوست ندارم...

شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۱


امروز فيلم The Wall رو نشون داد. کلي حال فرمودم!
درباره آخرين Publish م هم بايد بگم :" آقا جان ميتونم Unicode نمينويسم ميتونيد ننويسيد!!

دوشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۱

ديشب زلزله اومد!جالبه که هيچ کس باور نمي کرد زلزله باشه! همه فکر کرده بودن همسايه هاشون دارن راه ميرن!

چهارشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۱

مامانم داشت از خواب غش مي کرد .ابروهاشو تو هم ميکشيدو سرشو تکون ميداد و همين جور طرف ول کن معامله نبود و داشت يه بند قصه ميگفت منم به خاطر اين حالت مامان از خنده ولو شده بودم کف خونه! که يهو مامان گفت خب فلاني عزيز من خيلي خوابم مي آد اما اين ساقي مثل اينکه خيلي سر حاله بيا باهاش يه گپي بزن و من با دهن باز موندم ولبخندهاي شيطنت بار مامانم!

سه‌شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۱

با نانا داشتيم حرف مي زديم راجع به مسايل اطرافمون!ميدونين يه تفاهم جالب با هم داريم که کم پيدا ميشن آدمايي که بفهمن منظورمون رو. اونم اينه که :" عشق يه پديده منطقي است." . يه جورايي منظورم اينه که آدم کاملا روش تسلط داره. در واقع بايد بگم شرايط و موقعيت ، اطرافيان و ... تو به وجود اومدن و ادامه داشتنش کاملا دخيلند. حالا همه اين مسايل جاي بحث دارن.
_حالا اصن اين حرفا واسه چيه؟
_ اينا رو ميخوام در جواب دوستي بگم که از من نظر ميخواد ولي تا مي آم حرف بزنم مي گه:" تا حالا عاشق شدي؟!" خب جوابشم معلومه." پس نمي فهمي!" .
بايد به اين دوستم بگم که عزيز من زندگي عاشقانه بر خلاف تصور تو ، توي "جنگل عشق" ، زير سقف کلبه اي که تو با همراهت با استفاده از ارزشهاتون ( چوبها و لوازم زندگي ) ساختين و رفتين توش ودرش رو بستين و به هيچ کسي هم اجازه ورود نميدين، نيست ! خيلي مسايل هست که ميتونه چهارچوب اين کلبه رو بد جوري بلرزونه! خصوصا کلبه اي که مغرورانه روي آسمون درست شده! من نه شناختي از رابطه شماها دارم و نه ميخوام داشته داشته باشم .شايد هم اين حرفها رو از روي عدم آگاهي ميزنم اما من به هر حال حرفم رو ميزنم!
بايد بگم به دليل تناقض هايي که تو انشاي قشنگ اين دوستم که پريروز توسلف دانشگاه برامون از حفظ خوند وجود داشت بهش پيشنهاد يک مباحثه دوستانه رو ميدم! (هر چند منطق من از نظرش بازيچه ايي بيش نيست!)

دوشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۱

حالا عمري اين Messenger ما رنگ حضور دوستان رو نشون نميده امشب که من هزار تا گرفتاري دارم همه on هستن! تازه invisible هم که ميشي همه بلا استثنا ميفهمن!عجب گيري افتاديم ها!

یکشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۱

بازگشت حاج قارقارك1... 09112را به خودم تبريك ميگويم!