چهارشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۲


اي پدر ما که در آسماني ، نام تو مقدس باد .
ملکوت تو بيايد . اراده تو چنانکه در آسمان است ، بر زمين نيز کرده شود.
نان کفاف ما را امروز به ما بده .
و قرضهاي ما را ببخش چنانکه ما نيز قرضداران خود را مي بخشيم .
و ما را در آزمايش مياور ، بلکه از شرير ما را رهايي ده .
زيرا ملکوت و قوت وجلال تا ابدالآباد از آن تو است ، آمين .

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۲


گاهي وقتا لذت بخشترين چيزي که وجود داره اينه که ببيني يه نفر داره راجع بهت اشتباه ميکنه !
مثلا داره به نظر خودش از ديدگاه تو انتقاد ميکنه در صورتي که کاملا اشتباه برداشت کرده ، وبه همين دليل تو هيچ نظري راجع به خزعبليجاتي که داره ميگه نداري ، سکوت ميکني و اون احساس پيروزي ميکنه! هه! حالت باحاليه . آخرش هم با تاسف سرت رو تکون ميدي درست همون کاري که اونم در برابر تو انجام داده.(سوء تفاهم!)
گاهي وقتا ميشه که اين اتفاق بين تو ويکي که يه جورايي فکر ميکنيد حرف همو ميفهميد مي افته اون وقته که اگه خودتو بسپاري به سيل کلماتش و اجازه بدي هدايتت کنه به همون چيزي که منظور اصليت بوده ، حس خود خواهيت کاملا ارضا ميشه چون طرفت که ديدگاهاشو قبول داري تاييدت کرده بدون اينکه حتي خودش هم بفهمه! اينجاست که بايد با يه لبخند از رفيقت تشکر کني!(تفاهم!)
اما بايد اعتراف کنم اکثر مواقع لذت بخشترين چيزي که وجود داره اينه که ببيني يه نفر داره راجع بهت اشتباه ميکنه !


1_ دوش آب را باز کرده و دماي آن را تنظيم کنيد.
2_ زبان خود را از دهانتان در آوريد.
3_ زبان را زير دوش بگيريد .( در اين مرحله بهتر است از دوش دستي استفاده شود و زبان در محلي قرار گيرد که آب با فشار زيادي به آن بخورد يعني نزديک دوش!)
4_ ديديد چه احساس باحاليه؟!


شايد هم چند بار شده باشن! ازشون که بعيد نيست ! هست؟!

جمعه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۲

اوضاع كاملا رو به راهه و ما داريم يه زندگي همراه با صلح و دوستي رو در كنار سوسكهاي گرانمايه آغاز ميكنيم !اينجوري ميشه ديگه وقتي در اتاقت رو باز ميكني جسد دو تا گنده شون رو ميبيني و وقتي ميخواي غذا گرم كني روي گاز يه دونه كوچولوشو! اگه قربون صدقه شون نري چي كار كني؟!

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۲

شيطون کوچولو : به سلام مهندس جون .خوبي مهندس؟!
ساقي :آره مرسي .
شيطون کوچولو : account داري مهندس؟
ساقي : نه ! افشين داره منم password ش رو نميدونم اينجا save شده!
شيطون کوچولو : واي من آخه ميخوام!
ساقي : نانا !فکر کنم نانا داشته باشه.
شيطون کوچولو: آها خدافظ . اصلا هم مهندس نيستي! اه!
ساقي : اِ ؟! باشه دارم برات!
شيطون کوچولو: چي؟!
ساقي: حالا!
و اين بود شرح کامل يک مکالمه دوستانه!!!!


يه تصميم گرفتم از همون تصميم هايي که کبري تو کتاب اگه اشتباه نکنم دوم دبستان گرفت:
آقا جان شما سر کلاس سيگنال و سيستم برو درس هم بخون اما آخر ترم حذفش کن ! حالا با خيال راحت ميرم يه
فکري برا بقيه دروس نازنينم ميکنم!!! البته اميدوارم از اون تصميمهايي که کبري تو کتاب اگه اشتباه نکنم دوم دبستان گرفت بگيرم برا بقيه دروس نازنينم!

یکشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۲


اينقدر درس دارم نميدونم از کجا بايد شروع کنم!
سيگنال و سيستم؟ نه !
مدارالکترونيکي؟ نع!
پس مدار الکتريکي! نه خير!
ها؟ پس چي؟! معادلات بلدي؟ رياضي مهندسي چطور؟ مدار 1؟ هيچکدوم؟پس برو خوش باش!

شنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۲

لاشه 3 تا اسمشو نبر رو جمع كرديم به اضافه يه دونه زندش! اينجا جاي زندگي نيست.

پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۲


دو مدل نظر متفاوت:
_ آدم بايد از هر چيزي که داره استفاده کنه. يعني اگر مثلا احساساتت رو قايم کني و بهشون اجازه رشد ندي به اين معنيه که يه چيز بي استفاده و مسخره است!
_ آدم بايد از هر چيزي که داره درست و در راستاي آرامش جسم و روحش استفاده کنه.يعني از يه قدرتي که داره استفاده کنه تا نقاط آسییب پذير وجودش کمتر صدمه ببينن. براي مثال احساسات آدم يه نقطه حساسه و با کمک عقل بايد ازش محافظت بشه.
خوب لالايي ميخونم نه؟!

سه‌شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۲

تولدت مبارک !!!!!!!

جمعه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۲

قشنگترين اتفاقات زندگيم داره امروز مي افته! از در مي آي تو لاشه امشو نبر تو آشپزخونه داري ظرف ميشوري يه دونه زندش! تو دستشويي!دارم با شيطونك صحبت ميكنم پابرهنه ميدوئه وسط تازه اين شيطونك بيچاره كه ميگه سوووووووسك من از اين ور ميگم :” نه بابا خيال ميكني“! تازه هر چقدر هم كه روش بايگون ميزني كه نميميره راه افتاده دور خونه! حالا ما داريم خفه ميشيم! پنجره! نفس ! هوا!

پنجشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۲

من از اون دونه ها ميخوام! ميدونن ها من وقتي به درسيدن مي افتم بايد از اون دونه ها بهم بدن هي کوتاهي ميکنن!

سه‌شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۲

ميدونين آدما هر چي ميکشن از دست خودشون ميکشن! از دست حماقت هاشون از دست نارسايي هاي عقليشون از دست خريتشون ؟!
سارا حرف جالبي زد بهم :" بيا برو يه موسسه خيريه باز کن صبح تا شب بشين واسه مردم زار بزن!"
اين مارو نميکنم اما روش يکنواخت زندگيم رو هم عوض نخواهم کرد! بعدا غلط ميکنه کسي به من بگه چرا stone_heart_girl هستي؟!